تبليغاتX
به نام آنكه اگر حكم كند همه محكوميم .
شب مهتابی
من باشم تو باشی  یک شب مهتابی باشد

می خوام یک کاری بکنم  شاید بگی دوستم داری

می خوام یک حرفی بزنم  که دیگه تنهام نزاری

می خوام برات از آسمان  یاسهای خشکی بچینم

می خوام شبها عکس تو را  تو خواب گلها ببینم

............................................................................................

بی تو شب ها سر کنم تا کی ؟ چشم ها را تر کنم تا کی ؟

در پس تنهایی و غربت عشق را باور کنم تا کی ؟

گفته بودی ترک این غم کن شکوه ها کمتر کنم تا کی ؟

خشک شد گلهای گلدانم لاله ها پر پر کنم تا کی ؟

بی تو طبع شعر من پژمرد این غزل از بر کنم تا کی ؟

....................................................................................................

برای دیدین تو نقره ماهو چیدم تا آسمون هفتم به خاطرت دویدم

برای دیدین تو آسمونو شکافتم ستاره رو چشیدم تا طعمتو شناختم

برای دیدین تو خارا رو سجده کردمبه جای چشم ابرا سوختم و گریه کردم

برای دیدین تو پائیز شدم شکستمبرف زمستون شدم رو بامتون نشستم

برای دیدین تو از دریاها گذشتمدور ضریح عکست شب تا سپیده گشتم

برای دیدین تو شدم مثل پبجره اشاره هات محاله از یاد چشمام بره

برای دیدین تو سوار موجا شدمچون تو رو داشته باشم همیشه تنهاشدم

برای دیدن تو عمری مسافر شدم به احترام اسمت رفتم و شاعر شدم

برای دیدین تو خط کشیدم رو تقدیرنگات مت یه صیاد منو کشید به زنجیر

برای دیدین تو سنگارو شیدا کردم طلسمارو شکستم راها رو پیدا کردم

برای دیدن تو تو جنگلا گم شدم بازیچه نگاه ساکت مردم شدم

برای دیدن تو خیلی چیزا شنیدم خیلی کارا رو کردم اما تو رو ندیدم

برای دیدین تو رفتم تو باغ شعرا  سراغ فال حافظ دنبال شعر نیما

برای دیدین تو چه دردایی کشیدمتبم رسید به خورشید تموم شدم بریدم

برای دیدن تو از خواب گل و پروندمچه شبها مثل مجنون تو دشت و صحزا موندم

برای دیدن تو چه قصه ها که داشتمسر و رو شونه رنج چه روزاکه گذاشتم

برای دیدین تو قامت غصه خم شدانگار که قحطی اومد هرچی به جز تو کم شد

برای دیدن تو نیاز نبود بگردم تو هر جا با من بودی پس تو رو پیدا کردم

.............................................................................................................

اشکم امون نمی ده***عکس تو باز ببینم

مگذر از عشق به سادگیمگذر از این دلداگیبی تو چه جور این زندگی

بی تو نمی شه زنده بودعشق تو قلبم و روبودای هستی و ای تا رو پود

آه....................

با تو جهننمم بهشتخدا رو قلب من نوشتتویی اسیر سر نوشت

.............................................................................................................

امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست

.............................................................................................................

تراشیده ام قلم از استخوانم مرکب کردمش خون رگانم

نوشتم نامه ای از آن برایت به رنگ عشق با خون رگانم

نوشتم دوستت دارم همیشه قسم خوردم به آن خون رگانم

.............................................................................................................

زیباتر از اشک در طبیعت هیچ نیست اشک وقتی زیباست که برای عشق باشد

عشق وقتی زیباست که برای تو باشدو تو وقتی زیبا هستی که برای من باشی

..............................................................................................................

باز امشب زیر لب صدایت میکنماشک میریزم و دو چشمم را فدایت می کنم

از نگاه خسته ات دنبال حرفی تازه ام هر چه میخواهی بگو من هم دعایت میکنم

خسته ای طاقت نداری می روی آخر سفرطاقت اشکت ندارم پس رهایت میکنم

رفته ای من مانده ام در انتهای عشق تورفته ام قربان عکست جان به پایت میکنم

..............................................................................................................

عشق : یعنی یک سبد رویای ناب عشق : یعنی تا ابد در التهاب

عشق عکس ماه در رود زمان شاخه نیلوفران در موج آب

..............................................................................................................

دوست دارم تابش گرم تمناها شومهمره باد صبا و غرق رویاها شوم

در میان دشت شادی و کویر بی کسیدوست دارم تا کمی همرنگ دریاها شوم

..............................................................................................................

شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی را دوست داری

به چشمش اشک شد از شرم جاری میان گریه هایش گفت : آری

..............................................................................................................

نوشتم نامه را از دل برایت فراموشم نکن جانم فدایت

..............................................................................................................

دریای غم ساحل ندارد جدایی بین ما امکان ندارد

..............................................................................................................

دریا کمکم کن تا ببینم ساحلم را دریا نگاهم کن تا ببینم عاشقم را

..............................................................................................................

تو کیستی که این چنین مرا دچار کرده ای؟و قلب عاشق مرا امیدوار کرده ای؟

نه سایه ای که بگذری نه ماه تا ببینمت

نه غنچه ای که لااقل ز شاخه ای بچینمت

به گوش دل نمی رسد پرنده صدای تو

چقدر کرده این دلم  هوای ذکرهای تو

دلم برای دیدنت همیشه تنگ می شد

و ماه بی نگاه تو پریده رنگ می شود

به پرسش نگاه من عزیز من جواب بده

و بوته دل مرا یکی دو قطره آب بده

..............................................................................................................

نام تو را آورده ام دارم عبادت می کنم گرد نگاهت گفته ام دارم زیارت می کنم

دستت به دست دیگری از این گذشته کار مناما نمیدانم چرا دارم حسادت میکنم

گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهمشاید تو با خود گفته ای دارم اطاعت میکنم

رفتم کنار پنجره دیدم تو را با.....بگذریمچیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم

من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگریدارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم

تو التماس میکنی جوری فراموشت کنم با التماس اما تو را به خانه دعوت میکنم

گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولیرفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم

نوشته شده توسط بهرام در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 10:23 قبل از ظهر | لینک ثابت |